آدرس کانال تلگرام اصلی رمان مادام

دانلود رمان مادام
قسمتی از رمان »

دستش رو روی پام گذاشت و با لطافت نوازش کرد با لوندی لبخندی زدم و دستم رو روی دستش گذاشتم با حس کردم انگشتش بین پام دستش رو سفت فشار دادم !! _ امشب دعوت من رو به اتاقم قبول میکنی?
موهام رو پشت گوشم دادم و اروم کراواتش رو مرتب کردم و گفتم : من دعوت هر کسی رو قبول نمیکنم ولی تو ، فرق داری !

دستم رو گرفت و بوسه ای روش زد : ممنونم بانوی شرقی زیبا
پول نوشیدنی و انعام رو روی میز گذاشت و بلند شد منم به تابعيت ازش بلند شدم و دامن تنگ و کوتاهم که به اجبار تنم کرده بودم رو مرتب کردم و دستم رو دور بازوش حلقه کردم به سمت اتاق خوابش به راه افتادیم ! …

درصورت اتصال به کانال تلگرام نویسنده با توجه به اتصال شما به تلگرام از طریق باکس زیر اقدام نمایید

مشخصات و اطلاعات فایل