دانلود کامل رمان ارباب عمارت+لینک کانال تلگرام اصلی نویسنده

دانلود رمان اباب عمارت
خلاصه رمان »

با دهن باز به عمارت روبروم خیره شده بودم ، اصلا باورم نمیشد قراره از این بعد اینجا زندگی کنم ..!
با ذوق رو به عمو گفتم :
_ یعنی از این به بعد منم کنار شما و محمد زندگی میکنم تو این عمارت؟پیشونیم رو بوسید و با لبخند گفت :
_ اره یکی یه دونه ام ..!
محکم بغلش کردم ، چقدر خوش حال بودم که همچین عموی دارم ، فکر میکردم بعد از مرگ مامان باید ترک تحصیل کنم و کار کنم تا خرج زندگیمو دربیارم اما عمو احسان حتی اجازه نداد یه روز تنها بمونم از همون روز اوردم پیش خودش و همه چیز در اختیارم گذاشت …!
به همراه عمو وارد عمارت شدم ، با ذوق داشتم اطراف رو نگاه میکردم که نگاهم گره خورد به چشمای عسلی که با اخم داشت نگاهم می کرد .
قدمی به عقب برداشتم و با صدای ارومی گفتم

درصورت اتصال به کانال تلگرام نویسنده با توجه به اتصال شما به تلگرام از طریق باکس زیر اقدام نمایید

مشخصات و اطلاعات فایل