دانلود کامل رمان دانشجوی شرطی + آدرس کانال تلگرام نویسنده

خلاصه رمان »

طنین زمزمه اش کنار گوشم ، برخورد نفس های گرمش به پوست نازک همان ناحیه، عطرکاپیتان بلک غلیظش، زبری ته ریش اصلاح شده و دستان نوازش گرش.. اصلا نمیگذاشت روی حرکت دادن پاهایم تمرکز کنم!با اینکه چندین بار پایش را لگد کردم ولی هنوز درحال زمزمۀ آهنگ red In lady بود
فکر میکردم با پوشیدن آن لباس قرمز ساده و بلند میتونم حرصش رو در بیارم، یا نرفتن به آرایشگاه و تنها کشیدن خطی توی چشمام و زدن رژ لب قرمزی به رنگ لباسم میتونم عصبانیش کنم..
ولی..
ذهی خیال باطل!
برعکس انگار قرمزی لباس و لب هایم بد جور هم به دلش نشسته بود چرا که لحظه ای نمیتوانست چشم از لب هام بگیره.. و این یعنی ته بد شانسی..!
نفس عمیقی کشیدم و تکونی به خودم دادم تا شاید کمی از حصارتنگ دست هاش راحت بشم ولی حرکت بیهوده ای بود.
یکی نیست توی این وضعیت بهش بگه آخه زشته! این کارا چیه میکنی تو؟؟
اونم جلوی این جمعیت عظیم از اقوام خودش و من و دوستان و آشنایان و همکارانمون.. احساس میکردم از شرم مانند همون لباسم سرخ شدم

درصورت اتصال به کانال تلگرام نویسنده با توجه به اتصال شما به تلگرام از طریق باکس زیر اقدام نمایید

مشخصات و اطلاعات فایل