دانلود کامل رمان غنچه بود و پژمرد + آدرس اصلی کانال تلگرام نویسنده

دانلود رمان غنچه بود و پژمرد
قسمتی از رمان »

در اتوبان بودند. باد به سرعت موهای پریشانش را شلاق وار به صورتش می کوبید ولی او همچنان صدایش را هوار می زد:
-دست از سرم بردار. من نمی تونم…
جیغ می کشد:
-دیگه تموم شد!جسم بی جانش به صندلی عقب ماشین می چسبد و نگاه نمناکش را به نیم رخ مرد کنارش می دوزد. مردمک هایش از فرط گریه آنقدر کوچک شده بودند که نمی توانست عکس العمل های مرد را در اتوبان نیمه روشن تشخیص دهد.
هق می زند و دستان لرزانش را بالا می گیرد:
-این دست ها دیگه نمی تونن به کسی اعتماد کنن…
انگشت هایش را به روی صورتش قفس می سازد و ادامه می دهد:
-این دست ها خونی ان، با من تو این باتلاق خون غرق نشو!

درصورت اتصال به کانال تلگرام نویسنده با توجه به اتصال شما به تلگرام از طریق باکس زیر اقدام نمایید

مشخصات و اطلاعات فایل